امام حسن(ع)؛ سیب خوشبو

موضوعات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از نگاه «سیب خوشبو»

حضرت رسول اعظم(ص) فرمودند: ای حسن! تو «سیب خوشبو»، محبوب و برگزیده خالص قلب من هستی...

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳۱ خرداد ۹۵، ۱۹:۴۰ - بشرا
    افرین

هشت سال پیش,رژیم عراق-همانطور که همگی می دانیم-به کشورمان حمله کرد و هزاران هزار جوان بی گناه را از ما گرفت.در آن برهه‌ی زمانی هیچ یک از مردم عراق به کشت و کشتار مردم کشورمان اعتراضی نکردند و ساکت نشستند تا این بازی خون آلود را فقط تماشا کنند.

حال پس از گذشت سال ها از آن واقعه دارند پاسخش را می بینند و لمس می کنند.این وقایع آن چنان هم که همه فکر می کنند بی ارتباط با جنگ تحمیلی ما نیست.مردم عراق در سال های جنگ می توانستند به حمایت هم کیش و آیین خود بشتابند.اعتراض پیشکششان!اما چرا نکردند آن را باید از خودشان پرسید.

اما ایرانیان به برکت اسلام,آموخته اند که همیشه گذشت داشته باشند.و اکنون با گذشتشان مردم عراق را حمایت می کنند.شاید هم اماکن مقدس عراق خشم ایرانیان را این چنین برانگیخته است.(شاید که نه!حتما)اما هیچ وقت آن لحظه ها و آن جنایت های هشت ساله را فراموش نمی کنند.

به هر حال هیچ کس و رسانه ای به این گذشت توجه نکرده بود.این گذشتی که-همانطور که گفتیم-به برکت اسلام به ایرانیان آموخته شده است.و حال ایران,سراسر خشم و اندوه فریاد بر می آورد و می گوید:

آمریکا؛اسرائیل:

ننگتان باد,

شرمتان باد,

مرگتان باد.....


بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

در اعتراض به جنایات نیروهای انگلیسی در عراق امروز (یکشنبه) ساعت 2 همه با هم در برابر سفارت این کشور در تهران فریاد مرگ بر انگلیس سر خواهیم داد. مسلمانی ملیت کشور و مرز نمی شناسد.آری دولت انگلیس با مردم مسلمان عراق وارد جنگ شده است و سفیران انگلیس نیز نمایندگان رسمی همان دولتند. اگر نگوییم که خون آنان به عنوان کافران حربی بر ما مباح است حداقل خروج آنان و تعطیلی سفارت انگلیس در تهران می تواند تکانی بر ما باشد که اکنون همگی در رخوتی دردناک فرو رفته ایم.

پیام وبلاگ شیعه


با تشکر از همراهی تمام دوستان در ارائه نظرات,متاسفانه به دلایل فنی,اینجانب نمی توانم از وبلاگ های پرشین بلاگ بازدید نمایم.این مشکل هیچ ربطی به ISP و امثالهم ندارد و به احتمال فراوان رایانه ی اینجانب ویروسی شده است.لطفا عذر حقیر را در پاسخ ندادن به همکاری و همراهی شما و عدم حضور در بلاگتان پذیرا باشید.

از وبلاگ های بت بزرگ -- هلوع -- مهر آب -- الهدی -- عشق -- خیبرشکن -- میثم اس اس -- شیعه -- معراجیان -- اباصالح -- ریحانه النبی دیدن فرمایید.

هم چنین سایت حاج حمید در حرکتی زیبا بیانیه ای در محکومیت حوادث اخیر عراق نوشته است که بیش از 400 نفر آن را امضا کرده اند.شما هم بیانیه را بخوانید و امضا کنید.

۱۷ نظر ۰۱ خرداد ۸۳ ، ۱۵:۰۱
حسن میثمی

به نماز می ایستم نگاهم می کنند ؛ کودک مکبر هم از پشت عینک ته استکانیش ورندازم می کند؛به رکوع می روم چشمم به خطوط سایه دار کتابم می افتد :

ENGLISH FOR THE STUDENTS SOCIAL…

بغض می کنم…((سمع الله لمن حمده؛سجده)) سه تا سیب زمنی پشندی الله اکبرکودک مکبر چشم بر نمی دارد،ای بابا انگار آدم ندیده! ((الله اکبر؛بحول الله))صدای قرچ و قروچ زانوهایم بلند می شود. بر روی مهر خیره می شوم تربت اعلا‌ـ مال کربلا، قربونت برم حسین! یعنی می شه پاسش کنم؟! ((قنوت)) نگاهی به سقف ترک دار مسجد می اندازم ، پنکه سقفی، جدی جدی یادش بخیر تابستون! می شه بازم از راه برسه؟!

معادله های حک شده روی دستم جا مونده ، خدایا چیکار کنم؟ نکنه نمازم باطل باشه؟! ای بابا ولش! توی مفاتیح آمده بود ندونین اشکال نداره چه قنوت طولانیی! انگاری سوره بقره است!! ((الله اکبر؛ رکوع))نیگاکن؛ همین دیروز خریدمشون؛ سفید سفید بودن ها! از فرشای اینجاس!! پس چی می گن هفته غبار روبی؟! خدایا همین جا نذر می کنم اگه همینو پاسش کنم ترم دیگه خودم تک و تنها می‌آم همشو می شورم .

((الله اکبر؛ سمع الله لمن حمده؛ سجده))جیغ میکروفن افکارم را پاره می کند...((الله اکبر)) دوباره با دیدن پشندی ها خنده‌ام می گیرد . خوب مگه چی؟ همه که ندارن هفته به هفته جوراب عوض کنن؛ خوب نیست بخندی، مثلاً روزه هم هستی ها، ((الحمد لله)) … نیگا کن هنوز ده دوازده روزه که روزه می گیری؛ چه جوری رگای دستت زده بیرون . عین قحطی زده های آفریقا شدی.((به حول الله))دوباره چشمم روی خط کتاب مات می ماند؛ خدایا چیکارش کنم؟ اگه پاسش نکنم چی؟((الله اکبر؛رکوع))اصلاً اگه پاسش کنم پای پیاده می رم پابوس آقا امام رضا‌(ع).((سمع الله لمن حمده الله اکبر؛ سجده……الله اکبر… بحول الله))اصلاً امروز چندمه؟ بیست وشیشم؟ نه؛ بیست و هفتمه!((الله اکبر؛ رکوع))امروز چند شنبه است؟ پنج شنبه است؟((سمع الله لمن حمده الله اکبر؛ سجده… الله اکبر...)) خدایا امروز چند شنبه است؟ آهان یکشنبه؛ مثلاً ریاضی پایه داشتیم ها... خوب بیست وشیشم... خدایا فرداس؟!... ((السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة...)).

مطلب از ویژه نامه ی نهج الشهاده، دانشگاه امام حسین (ع)

۱۵ نظر ۲۵ ارديبهشت ۸۳ ، ۰۱:۲۵
حسن میثمی

سلام؛

تبریکات فراوان به مناسبت این دو عید بزرگ؛عید به هستی آمدن خاتم پیامبران،حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)...و همچنین میلاد پربرکت ششمین گل گلستان امامت،امام جعفر صادق(علیه السلام).

به همین مناسبت مدحی از مرحوم قطب سنقری تقدیم شما می کنیم:

شاه مدنی امین و محمود *** خورشید جمال و کعبه مولود
در خلقت عرش و فرش و آدم *** اول تو بدی یگانه موجود
جن و ملک و بهشت و رضوان *** از بود تو گشت جملگی بود
در مرتبه‌ی کقاب قوسین *** مهمان تو شدی به خوان موعود
ابواب شفاعت از تو مفتوح *** دربار ملالت از تو مسدود
جبریل امین چو خادمت گشت *** زان او به مقام و جاهش افزود
همه عالم و رهبری به عالم *** هم خاتم و شاهدی و مشهود
گردید عدوی حضرت تو *** در نزد خدا شقی و مردود
قطب است شها تو را ثنا خوان *** با طبع رسا و بخت مسعود
بی شبعه نمی شود ز محشر *** از ظل شفاعت تو مطرود
فرمود به وصف ایزد پاک
لولاک لما خلقت افلاک
ای از همه ممکنات برتر *** وی والی ملک حی داور
بر جمله‌ی انبیا مقدم *** بر خیل پیمبران مصدر
از شهد لبان شکرنیت *** شیرین شده سلسبیل و کوثر
شمس و قمر از شعاع رویت *** این هر دو ز نور یافت زیور
مُلک و ملک از تو گرم تسبیح *** یزدان ز نبی تو را ثناگر
فردوس برین و خاد و جنت *** از نور رخت بود منور
وآن نافه‌ی آهوی ختایی *** از امر تو گشت مشک اسفر
جبریل به این مقام و رتبت *** در نزد اباذرت محقر
هستند تمام ممکناتت *** آسوده ز خوف روز محشر
در یوم نسور جز تو شاها *** ما را نبود پناه دیگر
فرمود به وصف ایزد پاک
لولاک لما خلقت افلاک


هدیه‌ی این هفته‌ی ما به شما یک بازی فکری بسیار جالب و زیبا به نام Work Place ساخته شده توسط Flash

WORK PLACE

۱۴ نظر ۱۸ ارديبهشت ۸۳ ، ۱۴:۱۸
حسن میثمی

و آن روز که چشم به جهان گشودم
خودِ او بود که برگ سبز انتظار را به دستانم سپرد...

نه تنها من....بلکه به دستان تو هم هدیه کرد....
یادت رفته که گفت:تو منتظری؟

اما کشاکش دوران بود که ما را به فراموشی وادار کرد....
و خیلی زود فراموش کردیم که قرار است یکی بیاید و ما منتظرش باشیم...

و حال که سرود سبز انتظار را با هم می خوانیم خیلی ها حتی فراموش کرده اند که
چگونه سرود را بسرایند....

مردی از نسل محمد....

مردی از دنیای بهتر......

روحش از آیین برتر.....

در گلویش نینوایی است....

اوج پرواز کبوتر...

حال یادت آمد موعود را؟
پس بیاییم با هم بخوانیم

مردی می آید ز خورشید....


با عرض تبریک این اعیاد و ایام خجسته به شما هدیه‌ی این هفته به مناسبت این اعیاد خجسته از ما به شما:

Down load Now!It's a picture!

توضیح:این کاغذ دیواری از سایت مهدی موعود انتخاب شده است که بسیار زیباست.

۱۶ نظر ۱۰ ارديبهشت ۸۳ ، ۲۳:۱۰
حسن میثمی

حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا
ساقی!ز پا فتاده شدم جام ده مرا

فرسوده،دل ز مشغله‌ی جسم و جان،بیا
بستان ز خود،فراغت ایام ده مرا

رزق مرا،حواله‌ی نامحرمان مکن
از دست خویش باده گلفام ده مرا

بوی گلی،مشام مرا تازه می کند
ای گلعزار!بوس به پیغام ده مرا

بنما تبسمی و خزانم بهار کن
ای نخل بارور!گل بادام ده مرا

عمرم برفت و حسرت مستی ز دل نرفت
عمری دگر ز معجزه‌ی جام ده مرا

ای عشق!شعله بر دل پر آرزو بزن
چندی رهایی از هوس خام ده مرا

جانم بگیر و جام می از دست من مگیر
ای مدعی هر آنچه دهی،نام ده مرا

مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید
پا رب!امید رستن از این دام ده مرا

بشکفت غنچه‌ی دلم ای باد نوبهار!
خندان دلی بسان«امین»وام ده مرا

امین


با سلام خدمت دوستان؛

نمی دانم چه مشکلی پیش آمده است که وقتی وبلاگ سیب خوشبو را باز می کنیم خبر از یک ویروس به من داده می شود.اینطور که پیداست دوستان هم همین مشکل را دارند.اگر کسی می داند که مشکل از کجاست ممنون می شوم که راهنمایی کند.

التماس دعا

۱۲ نظر ۰۴ ارديبهشت ۸۳ ، ۰۱:۰۴
حسن میثمی

...و در آن برهه‌ی زمانی که توطئه ها آغاز شد؛از خلافت به ناحق کنارت راندند.اما تو بودی که با اقتدار و تدبیر بی بدیل بر دل مردم حکومت می کردی و باعث ناراحتی بدخواهان اسلام همچون معاویه می شدی...معاویه فساد را به حد اعلی رسانده بود،آن وقت به مورخان رشوه می داد که درباره‌ی تو به دروغ بنویسند!اما باز تو با صبر و بردباری زخم زبان ها را به جان خریدی و هیچ نگفتی تا آن ها رسوا شدند...اما تو مظلومی! این را همه می دانند و هیچ کس نمی داند!!حتی در طواف کعبه هم سعی در ترور تو داشتند و نیزه ای زهر آلود را در پای مبارکت فروبردند1. ولی تو می دانستی که توسط همسرت،همرازت،جعده‌ی ملعون شهید می شوی و باز خودت بودی که چندی قبل از مسمومیت جانسوزت فرمودی:من به وسیله‌ی زهر از دنیا می روم2.و وقتی به تو عرض داشتندکه:مولانا!چرا جعده را طلاق نمی دهی؟مظلومانه پاسخ گفتی:من چگونه چنین کنم در حالی که هنوز جرمی واقع نشده است؟
جعده؛دختر اشعث بن قیس؛خائن بزرگ عضر حکومت علی(علیه السلام)...برادر این زن همان کسی است که در شهادت مسلم(علیه السلام)و قتل حسین(علیه السلام)شرکت داشت؛مادرش خواهر ابوبکر است؛وعده های پوچ ازدواج با یزید و پول های کلان او را وسوسه کرد که به راحتی حسن(علیه السلام)را به قتل برساند و کاری کرد که تا دنیا دنیاست لعنت شیعیان و عاشقان حسن(علیه السلام)را برای خود بخرد!وی زهر را از معاویه-که لعنت خدا بر او باد-ستانید و توطئه‌ی قتل را در برنامه‌ی فطاری امام ترتیب داد و زهر را در یک کاسه‌ی شیر ریخت...
روزی گرم بود.مدینه روز پرکاری را پشت سر گذاشته بود و کم کم آفتاب غروب می کرد،اما پیشاپیش می دانستی که روز دیدار معشوق است و آن روز را روزه داشتی...هنگام افطار بود...با نام معشوق روزه را باز کردی و با یاد او کاسه‌ی شیر را نوشیدی،در حالی که زمزمه می کردی:

خدایا خسته ام از این شهر و دیار ***** که بین کوچه اش خزان دیدم بهار
مگر عاقبت بشوید از نظر *****حدیث سینه و هجوم میخ در 3

و دستان پینه دوخته ات را بالا بردی تا با او صحبت کنی...

إنّا لله و إنّا إلیهِ راجِعون...وَالحمدُلِلّهِ عَلی لِقاءِ محمّد سیّد المُرسَلین و أبی سیّد الوَصیین و امّی سَیدةِ نِساء العالمین4.
و رو به جعده کردی و فرمودی:
ای دشمن خدا!مرا کشتی؛خدایت ترا بکشد.به خدا قسم پس از مرگ من،کسی بهتر از من نخواهی یافت.او تو را فریب داده است.خداوند او و تو را خوار گرداند5.
و بر اثر آن به بستر رفتی؛و حسین(علیه السلام)و زینب(سلام الله علیها)و اهل بیت خبردار شدند...به فکر معالجه افتادند؛اما سمی خطرناک بود و در سراسر وجود تو ریشه داونیده بود.جناده از دوستان خالص تو،به بالای سرت آمد و وقتی طشت پر از خون را دید پرسید:چرا معالجه نکنی؟و مظلومانه تر از پیش و عاشقانه تر لب به سخن گشودی:مرگ را به چه چیز می توان معالجه کرد؟این فرموده‌ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است که ما را خبر داد که برای او 12 خلیفه و امام خواهد بود که 11 نفر آن از نسل فاطمه اند و همگان به زهر یا به تیغ کشته خواهند شد6.
و حال وقت عشق بازی با برادر است...چگونه می خواهی او را آرام کنی؟بیتابی می کند؛او را در کنار خود می نشانی و وصایا را یک یک گوشزد می نمایی:برادرم...حسینم...نکند احسان به اهل و خانواده را فراموش کنی...از این پس تو سرپرست آنان هستی...مرا در کنار قبر جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)دفن کن،اما اگر مخالفت کردند مبادا خونی در پای تابوتم ریخته شود...مرا به بقیع ببر7.
حسین(علیه السلام)پرسید:ای برادر!حالت را چگونه می یابی؟و پاسخ گفتی:خود را در نخستین روز زندگی در آن سرای می یابم و آخرین روز از حیاتم در این دنیا!و بر پدر و مادر و جدم وارد می شوم.
دست حسین(علیه السلام) را در دست می گیری و می گویی:برادرم!هر آن گاه که فشار دهم بدان که از غم های این دنیا راحت شدم و به سرای ابدی شتافتم.و بعد از ساعتی مشغول ذکر و دعا و تلاوت قرآن شدی و از معشوق عهد گرفتی که تو را تا آخرین لحظات همدم باید . ناگهان دستان حسین فشرده شد...وای...ای وای...خواهرم زینب بیا...

بانگ زینب سر زد امشب از سرای مجتبی(علیه السلام).........


پاورقی:

1-البلاء و التاریخ،ج6،ص5
2-حیاة الحسن(علیه السلام)،ج2
3-حمید فرجی
4-سپاس خداوند را که ما را به لقای محمد آقای پیامبران،پدرم علی که آقای اوصیانت و به دیدار مادرم فاطمه که بانوی زنان جهان است موفق کرد.
5-تحف العقول،ص391
6-ناسخ التواریخ،مجلد امام حسن(علیه السلام)،ج2 --- حیاة الحسن(علیه السلام) و...
7-اعیان الشیعه،ج4،ص79


رحلت جانگداز پیامبر گرامی اسلام؛حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)و هم چنین شهادت سیب خوشبوی ایشان؛امام حسن مجتبی(علیه السلام)و امام رضا(علیه السلام)را به ساحت مقدس آقا امام زمان(ارواحنا له الفداء)و مقام معظم و معزز رهبری؛حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)و شما سیب خوشبویی محترم تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

التماس دعا

۱۵ نظر ۲۹ فروردين ۸۳ ، ۱۷:۲۹
حسن میثمی

روزی یک مرد ثروتمند،پسر بچه‌ی کوچکش را به دِه برد تا به اونشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند.آن ها یک روز و یک شب را در خانه‌ی محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و پایان سفر،مرد از پسرش پرسید:«نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»

پسر پاسخ داد:«عالی بود پدر!»

پدر پرسید:«آیا به زندگی آن ها توجه کردی؟»

پسر پاسخ داد:«فکر کنم.»

و پدر پرسید:«چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:«فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا.ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آن ها ستارگان دارند.حیاط ما به دیوار هایش محدود می شود اما باغ آت ها بی انتهاست.»

در پایان حرف های پسر،زبان مرد بند آدمده بود.پسر اضافه کرد:«متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعاً چقدر فقیر هستیم!»


با سلام.ان شاءالله در روز یکشنبه وبلاگ را به مناسبت رحلت حضرت محمد(ص)و شهادت امام حسن(ع)و امام رضا(ع) آپدیت فوق العاده خواهیم کرد.لطفا حتما تشریف بیاورید.برنامه های ویژه ای داریم.

۳ نظر ۲۸ فروردين ۸۳ ، ۰۰:۲۸
حسن میثمی

سلام؛

زمزمه‌ی خاطرات سال های نه چندان دور و سادگی طرح هایی که از آن پدید آمده است،در میان هیاهوی این روزگار،نا آشنا به نظر می رسد؛ از جنس ناآشنایی همه‌ی چیزهایی که حالا در حد یک سایه کم رنگند؛برای ما که به خیرگی عادت کرده ایم...

این هفته را هفته‌ی میثاق با شهدا بنامیم پر بیراه نرفتیم...
پنج شنبه 1/20 --> شهادت شهید مرتضی آوینی
جمعه 1/21 --> شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی و تشییع پیکر پاک 350 شهید

سبکبالان خرامیدند و رفتند.......

و اینک آخرین فصل از ویژه نامه‌ی عشق...


بخش هشتم:

عنصر امر به معروف و نهی از منکر

یکی از عوامل مهم قیام عاشورا،امر به معروف و نهی از منکر است و به موجب همین عامل است که این نهضت ماندگار شده است.همانطور که می دانید قیام عاشورا سه عامل اصلی داشت:یکی دعوت مردم کوفه،دومی بیعت و سومی امر به معروف و نهی از منکر.
هر کدام از این عوامل به جای خود اهمیت دارند و قابل بحث اند.اما عامل سوم با دیگر عوامل فرق می کند.این عامل بود که امام حسین(علیه السلام) را به میدان قیام و مبارزه علیه کفر کشاند و حماسه‌ی عاشورا را ثبت کرد.
امر به معروف و نهی از منکر در اسلام جایگاه والایی دارد و جزو فروعات دین محسوب می گردد.درباره‌ی این موضوع احکام زیادی صادر شده و سئوالات زیادی مطرح است.اما بیشتر این موضوع به تصمیم گیری عقل در مواقعی که لازم به امر به معروف و یا نهی از منکر است می انجامد و برای همین ما نیز بیش از این روی این بحث دقیق نشده و فقط پیرامون انواع آن مطلب کوتاهی را بیان می نماییم.
اولین مرحله‌ی امر به معروف و نهی از منکر،مرحله‌ی هجر و اعراض است.یعنی اگر بر فرض دوست صمیمی شما مرتکب گناهی شد شما از صمیمیت قبلی بکاهید تا او متوجه انحرافش بشود.اما باز اینجا بیشترین نقش را-همانطور که عرض کردم-عقل بازی می کند.شاید شرایطی فراهم گردد که قطع رابطه باعث بیشتر شدن گناهان برای فرد گردد!!
مرحله‌ی دوم،مرحله‌ی زبان است.یعنی فرد با زبان خود-زبان صمیمی یا اعتراض آمیز-اعتراض خود را نسبت به عمل منکر اعلام کند و یا اینکه افرادی را به معروف دعوت نماید.
مرحله‌ی سوم،مرحله‌ی عمل است.وارد عمل شدن مختلف است.تنها زور گفتن و به قول خودمانی کتک کاری نیست-در صورتی که این مورد را هم شامل می شود-اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همه‌ی موارد سختگیری و خشونت است.
امر به معروف و نهی از منکر می تواند مستقیم باشد یا غیر مستقیم!یعنی فرد می تواند مستقیما موضوعی را نهی کند یا امر کند یا اینکه با مثال و تشبیه و استعاره به طور غیر مستقیم منظور خود را بفهماند که بی شک روش غیر مستقیم احتمال بیشتری برای تأثیر دارد.
و در آخر بحث باز تأکید می شود که امر به معروف و نهی از منکر حالت هایی دارد و در آن باید مقتضیات زمان را هم لحاظ کرد.

و السلام علیکم

پایان بخش هشتم

پایان ویژه نامه‌ی محرم 82-83

۸ نظر ۲۱ فروردين ۸۳ ، ۰۱:۲۱
حسن میثمی

سلام؛

بدون هیچ مقدمه ای به سراغ قسمت بخش هفتم ویژه نامه می رویم:(مقدمه ها را آخر مطلب ویژه نامه خواهم نوشت)

بخش هفتم:

پیام های عاشورا

پیام ها و عبرت های عاشورا بسیار زیادند.به طوری که با چند خط مطلب نمی توان پیرامون آن دقیقا بحث کرد.اما یک پیام بسیار زیبا و کاربردی دارد که مقام معظم رهبری(مدظله العالی)خیلی زیبا آن را بیان فرمودند.یکی از کاربردی ترین پیام عاشورا برای ما در زمان حال این است که یک بیماری وحشتناک،کوفه را از وضع اسلامی خود منحرف کرد.کوفه‌ای که امیر المؤمنین(علیه السلام)در آن حکومت می کرد.باید این بیماری را شناخت و از آن عبرت گرفت.اما ابتدا باید عبرت را تعریف کنیم.عبرت یعنی خود را با وضعیت گذشته مقایسه کنی و بفهمی در چه وضعیتی قرار داری!
حال برمی گردیم به چند خط قبل؛یعنی بررسی بیماری ای که مردم کوفه را به جایی رساند که پسر خلیفه‌ی خود را به قتل برسانند.بیماری ای که این مردم را به جایی رساند که اصلاً حسین بن علی(علیه السلام)را نمی شناختند.مردم کوفه آرام آرام همه چیز را بر خود آسان گرفتند تا به این جا رسیدند.خیلی حرف است!مردم شهری پسر خلیفه‌ی خود را نشناسند.اما این در تاریخ اتفاق افتاده است.
یکی از این بیماری ها دنیا طلبی و التذاذ کسب مال و اموال و جاه و مقام است.یک بیماری واقعاً خطرناک که باید مواظب باشیم حداقل خودمان دچار این بیماری نشویم.
اما دوا و داروی این بیماری چیست؟دوا و درمان این بیماری ذکر خدا و اهلبیت(علیهم السلام)و دعا و نیایش های عاشقانه است.اما افسوس که مردم کوفه از آن هم دریغ کردند و نیامدند تا مرهمی بگذارند بر این بیماری هولناک.و خود استفاده نکردن این دوا شد برایشان یک بیماری دیگر.بیماری فراموشی یاد خدا!بیماری ای که اگر دچارش شویم می شویم مثل مردم کوفه؛آن وقت دوباره یزید روی کار می آید و باز باید حسین(علیه السلام)فداکاری کند.بیایید قبل از درمان پیشگیری کنیم.این جمله را خیلی شنیده اید.....

آن چه جامعه‌ی ما را فاسد می کند،غرق شدن در شهوات و از دست دادن روح تقوا و فداکاری است.

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)

پایان بخش هفتم


سلام دوباره؛

خدمت دوستان عرض کنم که از این هفته دیگر نمی تونم در میان هفته در خدمت حضرات آقایون و سرکار خانم ها باشم.فقط آخر هفته وبلاگ را به روز می کنم(طبق روال عادی)و بعد وبلاگ دارانی که به اینجا آمده باشند و کامنت گذاشته باشند را خدمتشان می رسم.چون دیگه وقت کمتری رو باید برای وبلاگ بذارم و بیشتر به درسم برسم.از تمامی دوستانی که به طور مستمر سر می زنند واقعاً ممنوم.
درباره‌ی قرار دادن لینک و لوگو چند تن از دوستان به بنده ایمیل زده بودند که چطور می شود لینک و لوگو وبلاگ خودشون بیاد در سیب خوشبو.؟؟
خدمتتان عرض کنم که برای قرار دادن لینک هیچ محدودیتی نداریم و هر کدام از دوستان که ایمیل بزنند و یا کامنت بگذارند یا با پیام آفلاین درخواست لینک کنند ان شاءالله در اولین فرصت لینکشان خواهد آمد.اما برای لوگو محدودیت داریم.اولا چون اگر حجم وبلاگ سنگین شود شرمنده‌ی دوستانی می شویم که همچین کارت های شبکه‌ی خوبی ندارند.برای همین فقط به اصطلاح دوستانی را می لوگوییم که ما را بلوگوئند(ان شاءالله که افتاد؟)
در آخر از همه‌ی دوستان التماس دعای شدید دارم و می گویم:منتظر یک تغییر جدی در مطالب وبلاگ پس از عزاداری های 28 صفر باشید.

یا علی مدد

۱۲ نظر ۱۳ فروردين ۸۳ ، ۲۳:۱۳
حسن میثمی

خدمت تمامی دوستان خوب سلام؛

این هفته حسابی برای ما حال گیری بود.جمعه‌ی هفته‌ی پیش که به شبکه وصل شدم از یکی از دوستان(اسمش بماند)فایلی دریافت کردم و خیلی راحت بازش نمودم.غافل از اینکه... .این همه به شما می گفتم ویروسی نشید...خودم شدم!!!!
به هر حال از همه‌ی دوستان که باید خدمتشان می رسیدیم شدیدا عذرخواهی می کنیم و خدا را شکر هم اکنون دستگاهم درست است.

به تمامی دوستان جدیدی همچون آقا سعید؛ کیان و مجتبی که در این هفته با وبلاگ آشنا شدند خوش آمد می گوییم.

قسمت ششم ویژه نامه را تقدیم خوانندگان می کنیم.ولی بالا غیرتاً بخوانید.فکر نمی کنم 4-5 دقیقه بیشتر طول بکشه.ضمنا یه توضیح را هم دوباره بگم که متن این ویژه نامه را خودم نوشتم و به عنوان مرجع از کتاب های معتبری چون حماسه‌ی حسینی شهید مطهری؛سید الشهدا شهید دستغیب؛لهوف سید بن طاووس و چند کتاب دیگر بهره برده ام.ولی اصل متن از خود بنده است.


بخش ششم:

پس از عاشورا

پس از قیام عاشورا در روز عاشورا،سپاهیان یزید جنایت را به حد اعلای خود رساندند.ابن سعد به خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی دستور داد تا سرها را پس از شست و شو به کوفه ببرند و خود نیز پس از یک روز با بانوان حرم حسینی و بازماندگان به کوفه آمد.طبق نوشته های مقاتل -مانند لهوف-بانوان حرم حسینی را بر شترانی که گلیم پاره ای بر روی آن ها بود سورا کردند.شترانی که نه محملی داشت و نه سایبانی و در بدترین وضعیت ممکن اسرا را به کوفه رساندند.
قبائل عرب برای دریافت جایزه از یزید(لعنت الله علیه)سرهای اصحاب امام حسین(علیه السلام)را که مجموعاً 78 سر بود را میان خود تقسیم کردند و به نزد یزید بردند.به محض این که عمر سعد(لعنت الله علیه)از کربلا بیرون رفت عده ای از قبیله‌ی بنی اسد آمدند و اجساد مطهر و بی سر شهدای کربلا را مدفون کردند.
پس از رسیدن کاروان اسرای اهلبیت(علیهم السلام)مردم کوفه به خیابان ها ریخته و برای دیدن و تماشای اسرا جمع شدند.پس از اهانت های فراوانی که توسط مردم کوفه به اهلبیت(علیهم السلام) روا داشته شد حضرت زینب(سلام الله علیها)با سخنرانی مثال زدنی کردم کوفه را منقلب کرد.به طوری که مردم کوفه شروع به گریه و زاری کردند.در این حال امام زین العابدین(علیه السلام)فرمودند:«آیا این شما هستید که نوحه سرایی می کنید و گریه سر داده اید؟پس چه کسی ما را کشت؟؟»
پس از آن به دستور ابن زیاد که لعنت خدا بر او باد،سر شریف امام حسین(علیه السلام)در کوچه های شهر کوفه گردانیده شد و حال و هوای کوفه را منقلب تر کرد.اما چه فایده؟مردمی که با استدلال های پوچ یزید به راحتی دعوت حق را کنار زدند و همراه یزیدیان به جنگ با خون خدا رفتند،مردمی که توسط حضرت زینب(سلام الله علیها)آن ها را به نام ذغلباز و بی وفا خطاب نموده،آیا به همین راحتی بخشیده می شوند؟
بعد از این وقایع سر شریف امام حسین(علیه السلام)به خاک سپرده شد و کاروان اسرا راهی مدینه شدند.

و الا لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی یوم الدین

پایان بخش ششم

۱۰ نظر ۰۷ فروردين ۸۳ ، ۲۳:۰۷
حسن میثمی

سلام؛

و حال که بهار می آید...پیام آور تحول و دگرگونی؛طبیعت را مأمور می کند که این پیام را به انسان ها بدهد...و چه خوش طبیعت وظیفه اش را انجام می دهد.اما محرم آقایمان تمام نشده...محرمی که خود یک نوروز است...نوروزی بزرگ...نوروزی که پیام تحول و دگرگونی را در خود دارد...این نوروز نه تنها برای شیعیان بلکه برای تمامی مردم جهان است...نوروزی که 1400 سال قدمت دارد...
آیینه و قرآن را می آورم...در آیینه می نگرم.همانم که پارسال بودم؟قرآن را می بوسم،دست می برم و صفحه ای را باز می کنم.سوره‌ی اسراء می آید.«خدا به آن چه در دل های شماست از خود شما داناتر است.اگر همانا در دل اندیشه‌ی صلاح دارید خدا هر که را با نیت پاک به درگاه او تضرع و توبه کند البته خواهد بخشید.»(آیه‌ی 25)

سنجد را نماد سنجیده اقدام کردن می دانم...سیب را می بویم...چه خوشبوست...یادم است که پدربزرگم گفته بود که سیب را به نشانه‌ی صحت و سلامت در سفره می گذارند...مادرم سبزی را می آورد؛نماد خوش اخلاقی و خرمی و شادابی...سپس سمنو که سمبل قدرت است را سر سفره می بینم...بوی تند سیر نظرم را متوجه خود می کند؛نشانه‌ی دست نگه داشتن از تجاوز به حقوق دیگران...سرکه را از دست مادربزرگ می گیرم؛او گفت سرکه نماد پذیرش ناملایمات و نماد رضا و تسلیم است...و هفتمین سین هم سماق است...علامت صبر و بردباری...خوب...هفت سین کامل شد...می خواهم از هر کدام یک درس بگیرم و سال پرباری را داشته باشم...

اما کاروان کربلا از جلوی چشمانم دور نمی شوند...از خودم می پرسم:آیا الآن دارند به هم سال نو را «تبریک» می گویند؟

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت === بــادت اندر شهریاری برقــرار و بـر دوام

ســال خرم فــال نیکـــو مـــال وافـــر حـال خـوش === اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


بخش پنجم:

بررسی قیام عاشورا(2)

در بخش گذشته به صورت خیلی کوتاه و گذرا اهداف قیام عاشورا را مورد تحلیل قرار دادیم.اما این هفته قصد داریم به بحث کمی کابردی تر نگاه کنیم و قیام عاشورا را کاربردی تر مورد بررسی قرار دهیم و عبرت های آن را فرا گیریم.

نهضت عاشورا به دو دسته‌ی مهم تقسیم می شود.یکی درس های عاشورا و دیگری عبرت های عاشورا.درس های عاشورا بسیار فراوانند و اگر بگوییم که لحظه لحظه‌ی روز عاشورا و روزهای بعد از آن برای ما درس است اغراق نکرده ایم.اما می توان این درس های گسترده را در چهار موضوع اصلی گنجاند:
1-اولین و مهم ترین درس عاشورا آن است که برای حفظ دین و در راه قرآن باید از همه چیز گذشت.یعنی حتی اگر لازم باشد باید زن و بچه را هم در این راه فدا کرد.این خود یک مقام است و به راحتی به دست نمی آید.امام حسین(علیه السلام)چون می دانست که اگر با یزید ملعون بیعت کند مسلما و بدون شک چیزی از اسلام نمی ماند برای یک قیام ماندگار که اسلام را بتواند نگه دارد آن هم به صورت همیشگی با تمام اعضای خانواده اش و با جان و دل دعوت حق را لبیک گفت.
2-دومین پیام عاشورا پیام عدالت است.حتی در جنگ!پیر و جوان،امام و رعیت و همه و همه در یک صف باید بجنگند.هیچ فرقی نباید بین فرمانده‌ی سپاه و یک سرباز عادی وجود داشته باشد این در حالی است که هر کسی باید وظیفه‌ی خود را انجام دهد.و این عملی بود که امام حسین(علیه السلام)تمام و کمال آن را در قیام عاشورا به منصه‌ی ظهور رساند.
3-سومین پیام،پیام امیدواری است.این پیام به ما می گوید که جبهه‌ی دشمن به راحتی آسیب پذیر است.(بهتر است بگوییم جبهه‌ی باطل)در کتاب لهوف نوشته‌ی سیدبن طاووس مطلب زیبایی نوشته است.مطلبی که کمتر کسی آن را نقل کرده است.آن هم این بود که شب عاشورا که امام حسین بیعت را از یارانش برداشت 32 نفر از سپاه عمر سعد به یاران امام حسین پیوستند.این افراد حتی قبل از حر به امام پیوستند.این نشان می دهد که چقدر جبهه‌ی باطل آسیب پذیر است.
4-و آخرین پیام عاشورا پیامی بسیار عمقی است.این پیام لزوم انسان به بصیرت را گوشزد می کند و می گوید که انسان در زمان خود آنقدر باید بصیرت داشته باشد که قدرت تجزیه و تحلیل وقایع-حداقل-زمان خود را داشته باشد.فکر می کنید کسانی که به سپاه یزید پیوستند الکی بوده؟نه!هر نفر از افراد سپاه یزید برای حضور خود در سپاه دلیل داشته است.اما دلیل داریم تا دلیل.این نشاندهنده‌ی نبود بصیرت در افراد است.

ان شاء الله بتوانیم با استعانت از درگاه احدیت و با کمک اباعبدالله الحسین(علیه السلام)تمامی این پیام ها را در سال جدید درک کرده و عمل نماییم.

ان شاء الله

پایان بخش پنجم

۱۲ نظر ۲۸ اسفند ۸۲ ، ۲۲:۲۸
حسن میثمی

سلام بر همگی

این هفته اینقدر سرم شلوغ بود که یک هفته‌ی کامل رنگ کامپیوتر(همون رایانه)رو ندیدم.ولی خوب.بالاخره مشکلات درس و مدرسه است دیگه...

یکی از خبرهای مهمی که شاید هم به گوشتان خورده باشد ویروس جدید و بسیار خطرناکی است که به راحتی وارد رایانه‌ی شما می شود.

این ویروس از طریق Add کردن دو کاربر با مشخصات dar0nboy187 و misz_bitch در Yahoo!Messenger وارد رایانه‌ی شما می شود.

در صورتی که این دو ID را چه شما و چه دوستانی که شما ID آن ها را در لیست خود دارید Add کنند وارد رایانه‌ی شما شده و باعث هنگ شدن رایانه‌ی شما می شود که پس از فشردن سه کلید Ctrl+Alt+Del رایانه یک بار Restart شده و پس از آن sector zero را پاک می کند. یا به عبارت خودمانی Hard تان خواهد سوخت.

راه دیگر ورود این ویروس ارسال یک ایمیل با موضوع A virtual card for you است.حتی اگر این ایمیل از دوستانتان فرستاده شده باشید بدون اینکه روی موضوع آن کلیک کنید یا به عبارتی ایمیل را باز کنید آن را پاک کرده و از شرش خلاص شوید چون دوباره اتفاقاتی که در بالا ذکر شد برای رایانه تان رخ خواهد داد.

مواظب باشید ویروسی نشوید

لازم به ذکر است این ویروس تا کنون هیچ راه درمانی ندارد.پس خیلی مواظب باشید.این پیام را به همه‌ی دوستان خود بدهید.مخصوصا کسانی که ID آن ها را در لیست Yahoo!Messenger خود دارید.

 


بخش چهارم:

بررسی قیام عاشورا(1)

یکی از مسائل مهمی که در قیام عاشورا باید مورد شناسایی قرار گیرد شناختن نهضت حسینی است.اگر ما می خواهیم به طور کلی یک نهضت را بشناسیم ابتدا باید ماهیتش را به دست آوریم باید علل و موجباتی که باعث رخ دادن این نهضت شده است را بشناسیم.بعد باید علل نهایی و غایی این نهضت را شناسایی کنیم.یعنی ببینیم این نهضت چه هدفی داشته است.اصلا هدف دارد یا نه؟و اگر هدف دارد آن را بشناسیم و ریشه یابی کنیم.سپس باید عناصر و محتوای نهضت را مورد بررسی قرار دهیم.یعنی ببینیم چه اتفاقاتی،چه کارهایی و چه عملیات هایی در این نهضت انجام شده است و در آخرین مرحله باید بدانیم این عملیاتی که انجام گرفته است،مجموعا چه شکلی پیدا کرده است.

حال بیاییم بسیار اجمالی قیام عاشورا را ریشه یابی کنیم.اولا باید بدانیم که نهضت امام حسین(علیه السلام)یک انفجار نبود.یعنی چه؟یعنی این که امام حسین(علیه السلام)مثلا از دست معاویه و خاندانش خسته نشده بود که حالا بخواهد از یزید انتقام بگیرد یا به قول معروف صبرش سر نیامده بود.نه!اینطور نیست.سخنرانی معروفی امام حسین(علیه آلاف تحیت و الثناء)که در منی صحابه‌ی پیامبر(صلی الله علیه و آله)را جمع کرد که در تحف العقول هست نشاندهنده‌ی آن است که این قیام و نهضت در کمال آگاهی بوده است.برای همین است که از یاد ها و خاطر ها پاک نشده است.انقلاب است اما نه انفجار،انقلاب هست ولی انقلاب اسلامی،نه انفجار.

امام حسین(علیه اسلام)از این قیام اهداف بسیاری داشت.یکی از عوامل مهم ارسال نامه های متعدد مردم کوفه بود و عامل دیگر تقاضای بیعت امام حسین(علیه السلام)با یزید است.ولی امام حسین(علیه السلام)بیعت نکرد چون به تقاضای مردم کوفه جواب مثبت داده بود و اصلا از ابتدا قصد آن را نداشت که با فرد ملعونی مثل یزید بیعت کند.اما اهداف این قیام بسیار گسترده تر از عوامل آن است.اگر بخواهیم کلی نگاه کنیم قیام عاشورا برای زنده نگاه داشتن دین اسلام(همان طور که در بخش قبل ذکر شد)بود و اگر بخواهیم ریز تر بشویم اهداف گسترده تر و عظیم تر می شوند.به عنوان نمونه چندی از آن ها امر به معروف و نهی از منکر و به پا داشتن نماز و نشان دادن روح و حس مردانگی و عشق به خدا و بندگی و مبارزه با کفر و هدفهای عظیم دیگر بود که در حوصله‌ی این مقاله نمی گنجد.پس مطالعه‌ی آن را به عهده‌ی خود شما واگذار می کنیم.

۱۸ نظر ۲۱ اسفند ۸۲ ، ۱۶:۲۱
حسن میثمی

بسم الرب الحسین

سلام؛

هدایای ویژه‌ی این هفته از سایت مهدی موعود:(کاغذ دیواری های بسیار زیبا)

که عالم همه دیوانه‌ی اوست
275 کیلومتر
لعن
یا حسین(علیه السلام)
خون
هر زمان و هر مکان


بخش سوم:

چرا امام حسین(علیه السلام)دعوت را پذیرفت؟

یکی از شبهاتی که در کتاب های مختلفی و یا توسط معاندین و دشمنان اسلام ذکر شده است این است که چرا امام حسین(علیه السلام) با اینکه می دانست شهید می شود باز دعوت را پذیرفت و انتقاداتی مشاهده می شود که پیرامون بحث تمسک به آیه‌ی«و لا تُلْقُوا بأیدیکُم إلی التَّهْلُکَةِ»(و به دست خود،خود را به هلاکت نرسانید)(آیه‌ی 195-سوره‌ی بقره)--است.به قول شهید دستغیب جواب این قبیل شبهات به خودی خود واضح خواهد شد.

ابتدا این نکته‌‌ی مهم را عارض شوم که هر کس خیال می کند که امام حسین(علیه السلام)در حرکت به کربلا نمی دانست کشته می شود سخت در اشتباه است چون علاوه بر اخباری که جد و پدر بزرگوارش درباره‌ی شهادت ایشان به ایشان داده بودند خودِ حضرت نیز از کشته شدنش در چند مورد سخن به میان آورده است.

در این جا باز می گردیم به نوشته های شیرین و سلیس آیت الله دستغیب!ایشان دوباره آیه‌ی 195 بقره را به صورت کامل ذکر می کنند و پس از آن می نویسند:(وَ أنفِقوا فی سَبیل اللهِ وَ لا تُلْقوا بایدیکم الی التهلکة وَ أحْسِنوا إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُحسِنین.--از مال خود در راه خدا انفاق کنید لیکن نه به حد اسراف و خود را به مهلکه و خطر در نیفکنید و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد.)
«یعنی اگر انفاق نکردید در راه خدا از مالتان مضایقه کردید و در مواردی که باید از جان خود دست بشویید از بذل جان دریغ کردید همین عمل اسباب درد سر و به مهلکه افتادن شماست در قیامت.این مال آتش می شود و بدن شما را به آن داغ می کنند(سوره‌ی توبه،آیه‌ی35).
اگر از جهاد فرار کردید کفار بر شما مسلط می شوند،عزت بذل جان و شهادت در راه خدا را بپذیرید تا ذلت اسیری کفار را تحمل نکنید.
پس معنی آیه این طور نیست که در افواه مشهور شده و ذهن به آن متوجه می شود.مهلکه‌ی دنیوی و اخروی ترک جهاد است.
پس اباعبدالله الحسین(علیه السلام)همیشه در حال انفاق بود و خود را به مهلکه نینداخت چه مهلکه ای بدتر از اسیری یزید،چه مهلکه ای بدتر از همراهی با یزید؟»

نکته‌ی قابل توجه دیگر آن است که بر فرض امام حسین(علیه السلام)با یزید بیعت می کرد.آیا جانش در امان بود؟و یا آبرویش محفوظ می‌ماند؟ معاویه(لعنت الله علیه)با اینکه پس از صلح خیلی ظاهر سازی کرد در مجالس امام حسن(علیه السلام)خطیب می فرستاد سب علی (علیه السلام)را بکند.امام حسن(علیه السلام)هم چاره ای نداشت.موقعیت اینطور اقتضاء می کرد.(این خود بحث جدا دارد که ان شاء الله در ایام صفر و پس از شهادت امام حسن(علیه اسلام)به آن بیشتر خواهیم پرداخت.)اما برای امام حسین(علیه السلام)شرایط طوری بود که اگر با یزید بیعت می کرد باید با او همپیاله می شد.آن وقت مگر یزید دست بر می داشت؟مگر امام حسن(علیه السلام)را راحت گذاشتند؟
«دیگر از یزید پلید چه انتظاری می توان داشت بر فرض که امام حسین(علیه السلام)بیعت می کرد آیا اگر یزید امان می داد به گفته اش اطمینان بود؟»

در این جا نباید فراموش کرد که طبق حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)(هر گاه سلطان جائری که هتک حکم خدا و سنت پیغمبر می کند و حرمت عبادت را می شکند هر کس با او اظهار مخالفت نکند(به قول یا به عمل)حق است که او را با آن ظالم محشور فرماید.)اگر امام حسین (علیه السلام)با یزید بیعت می کرد،آن هم یزید زنا کار و ربا خوار و شراب خوار؛فعل حرامی را انجام می داد و بی شک بقای اسلام به خطر می افتاد.پس لازم بود که این بار با عمل به مخالفت کفر برود.بنابراین تقیه برای امام حسین(علیه السلام)-در این جا-حرام بود.

و هم چنین اگر امام حسین(علیه السلام)به دعوت مردم کوفه،به کوفه سفر نمی کرد حجت بر مردم کوفه تمام نمی شد و آن ها بهانه ای برای مخالفت با اهل بیت(علیهم السلام)داشتند.

و الا لعنت الله علی القوم الظالمین

پایان بخش سوم


با تشکر از همراهی دوستان در ویژه نامه‌ی محرم وبلاگ سیب خوشبو و پیام های مختلفی که دوستان گذاشتند،از عزیزانی که در این هفته قول لینک بهشان دادم عذر خواهی می کنم که نتوانستم در بین هفته به وعده ام وفا کنم.چون این چند روزه خیلی درگیر بودم.برای پایین آمدن حجم وبلاگ همه‌ی لوگو ها را به لینک مبدل کردیم و پس از اتمام ایام عزاداری وبلاگ به حالت عادی خود باز خواهد گشت.

یکی از دوستان با نام msf_linkinpark پیامی برای اینجانب گذاشتند که در آن خاطر نشان کردند که در این چند روزه یکی از مداحان(ظاهراً حاج محمود کریمی)درباره‌ی امام حسین(علیه السلام)و حضرت زینب(سلام الله علیها)مطلبی گفته که در شأن اهل بیت(علیهم السلام)نبوده است که من پس از کمی تحقیق صحت این ماجرا را در حد همان تحقیقات محدود تأیید می کنم.حالا اگر دوستان خبری از این ماجرا دارند حتما ما را در جریان بگذارند.ظاهراً ایشان در مجلسشان روضه‌ی امام حسین(علیه السلام)می خواندند و گفتند:«امام حسین(علیه السلام) سرش را به روی پاهای حضرت زینب(سلام الله علیها)گذاشته اند و نعوذ بالله حضرت زینب(سلام الله علیها)با موهای امام حسین(علیه السلام) نعوذ بالله بازی می کرده است........»من که واقعا شرمم می آمد که این را در وبلاگ بنویسم ولی متأسفانه با این همه تلاش های مختلف در زمینه های گوناگون باز شاهد تحریفات و اهانت هایی به اهل بیت(علیهم السلام)هستیم.باز تأکید می کنم که 100% از صحت این ماجرا خبر ندارم و فقط شنیده ام.

اما درباره‌ی بخش دوم پیام همین دوستمان که گفته اند:«چرا محمود کریمی گفته است که امسال عید نداریم در حالی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)فرمودند:در روزی که گناه نکنیم آن روز عید است.»باید بگویم که این را قبول ندارم.اجازه بدهید یک مثال بزنم:
بر فرض مثال اگر خدای ناکرده یکی از اعضای خانواده‌ی شما در این روز ها به رحمت خدا برود آن هم با این مظلومیت آیا شما در عید شاد هستید؟و کلا به قول خودتان آیا عید دارید؟بی شک نه!پس قبل از اینکه موضوعی را مطرح کنید درباره‌ی آن فکر کنید.درست است که پیامبر اکرم(ص)چنین حدیثی را فرموده اند اما اصلاً به این موضوع مربوط نمی شود.آن عید،منظور عیدی نیست که حتما در آن روز باید شادی و پایکوبی کنیم... .ان شاء الله که متوجه شده باشید.

۱۰ نظر ۱۴ اسفند ۸۲ ، ۲۲:۱۴
حسن میثمی

بسم الرب الحسین(علیه السلام)

چند روز از محرم گذشت...چه کردیم...هیچ نمی گویم...
فقط التماس دعا دارم و اینکه این روزهایتان را زیاد پای اینترنت و تلویزیون اینجور چیزها نباشید...اگر به هیئت دسترسی دارید هیئت بروید... من هم این هفته مطلب کمی می زنم که بخوانید تا وقتی به هیئت می روید بدانید برای چه کسی عزاداری می کنید(البته شما می دانید. فقط جهت یادآوری است.)این هفته یک جابجایی را در بخش ها انجام می دهیم.می خواهیم ابتدا تحریفات را از زبان شهید مطهری(علیه الرحمه)بررسی کنیم و بعد به سراغ قسمت بعدی برویم...پس یا علی مدد.


بخش دوم:

تحریفات در واقعه‌ی کربلا

تحریف یعنی متمایل کردن یک چیز از مسیر اصلی و وضع اصلی و یا بهتر بگوییم تحریف عبارات و یا جملات یعنی شما یا فرد تحریف کننده کاری بکنید که آن مقصود از آن عبارت یا آن جمله دریافت نشود و مقصودی را که بخواهد برساند نرساند،یک مقصود دیگر را بفهماند.

اما سه نوع تحریف داریم:
1-تحریف لفظی:یعنی این که ظاهر یک چیز را عوض کنند.مثلا در یک جمله کلمه ها را پس و پیش کنند و یا سخنان را تصرف کنند که معنی اش فرق کند.
2-تحریف معنوی:یعنی این که جملات و کلمات عین همان جملات و کلمات است ولی در تفسیر و یا تعبیر آن جمله یا سخن طوری تفسیر و تعبیر کنند که خلاف مقصد گوینده یا نویسنده است.از شمار زیاد تحریفات معنوی عاشورا می توان به تحریف هدف از قیام عاشورا اشاره کرد که بعضی ها می گویند امام(علیه السلام)برای این قیام کرد که کفاره‌ی گناهان شیعیان شود.یعنی امام(علیه السلام)شهید شد تا کفاره‌ی گناهان ما بشود(نعوذ بالله)و ما هر گناهی بخواهیم انجام بدهیم.این فکر از مسیحیت آمده است.
3-تحریف از نظر موضوع:بر فرض مثال سخنی را به حضرت علی(علیه السلام)نسبت دهند که اصلاً ایشان چنین سخنی را نفرموده باشند. این می شود تحریف از نظر موضوع که این خیلی خطرناک است.
در نمونه هایی از تحریفات می توان به قضیه‌ی ساختگی حضور لیلا(مادر حضرت علی اکبر(علیه السلام))و عروسی حضرت قاسم(علیه السلام)اشاره کرد که همگی چیزی جز تحریف نیست.و یا حضور کاروان کربلا در کربلا در اربعین امام حسین(علیه السلام)که اصلا اینطور نیست.

در واقعه‌ی عاشورا با اینکه بیشترین اسناد تاریخی از این واقعه است ولی تحریفات زیادی شده است که کتاب حماسه‌ی حسینی(1)درباره‌ی آن ها مفصلاً به سخن نشسته است که وقت زیادی را از ما می طلبد و از حوصله‌ی مقاله خارج است.

عوامل تحریف:
1-اغراض دشمنان:یعنی مثلاً دشمنان و معاندان اسلام باعث تحریف هایی می شوند که از طریق مداحان کم سواد و نا آگاه قرائت می شود.
2-تمایل بشر به اسطوره سازی:بشر از ازل تمایل به اسطوره سازی برای خود داشته است و می خواسته افسانه سازی کند.یک جور حس قهرمان پرستی.این بحث تنها مختص عاشورا و قیام آن نیست.بلکه بحث مفصلی دارد.درباره‌ی این موضوع هم تحریفات زیادی در واقعه‌ی عاشورا داریم.
3-عامل خصوصی:این عامل خاصه و مخصوص حادثه‌ی عاشورا است.این عامل جای بحث بیشتری دارد و به قول شهید مطهری درباره‌ی این عامل بیشتر بحث خواهیم کرد.
پیشوایان دین درباره‌ی زیارت ائمه(علهیم السلام)و خصوصا امام حسین(علیه السلام)و عزاداری برای آن حضرت تأکید زیادی داشته اند.حال چرا؟باید به این چرا توجه نمود.«ممکن است کسی بگوید:«این برای این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا(سلام الله علیها)باشد.» آیا این حرف مسخره نیست که بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا(سلام الله علیها)احتیاج به تسلیت داشته باشد؟...مگر حضرت زهرا(سلام الله علیها)بچه است(نعوذ بالله)که بعد از 1400 سال هنوز هم دائماً به سر خودش بزند ،گریه کند،بعد ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم!این حرف ها دین را خراب می کند...حسین(علیه السلام)نمونه‌ی عملی قیام های اصلاحی است.»
و یا این که«این جور نیست که سه شبانه روز(کاروان کربلا)آب نخورده باشند.خیر؛سه شبانه روز بود که(از آب)ممنوع بودند.ولی در این خلال توانستند یکی دوبار آب تهیه کنند.از جمله در شب عاشورا تهیه کردند،حتی غسل کردند،بدن های خود را شست و شو دادند.»

وظیفه‌ی ما مستمعین و مادحین این است که با مطالعه مطالب را بپذیریم و تحت تأثیر جو مجالس قرار نگیریم و برای هر چیز گریه نکنیم.

۱۶ نظر ۰۷ اسفند ۸۲ ، ۲۳:۰۷
حسن میثمی

هر گاه محرم فرا می رسید پدرم(موسی بن جعفر(ع))دیگر خندان دیده نمی شد===امام رضا(ع)

ای حسین(سلام خدای تعالی بر تو باد)تو خود،درباره‌ی زندگی ات سخن بگو...
حرف« ی‍ــ »در نام جانبخش تو،همچون خیال عنبر و عطر،در غنچه‌ی گلی خوشبو است و همچون مردمک چشم،انسان را می خواند،برای دیدن عظمت تو ،برای دیدن شکوه و جلال تو.
ای« ی‍ــ »!تو چه زیبا و گیرایی
من احساس می کنم که« ی‍ــ »در نام تو،یکی از جلوه های شکوه و زیبایی توست،که تو را تصویر می کند.
من فریادش را می شنوم که می گوید:
نام تو آیا اسم صغیر است که با عطر و عنبر خوشبو شده.
ای فرزند پاکان!
یا تو و نیمی از پیکر برادرت امام حسن(علیه السلام)هستی و هماره با او همراه،
ای حسرت آرزوی مشتاقان!
یک روح در دو بدن،ای حسن(سلام خدای بزرگ بر تو باد)که تو مکمل برادرت در شوق و ضعف هستی.
اما دریغ از رسالت...
حق و حقیقت،آن را روشن و درخشان کرده...
به هنگام غروب سرخ گون است...
ولی ذات آن،در کمال درخشش،صفا و یکرنگی،همچنان پابرجاست.
بین آن دو،کمانی است که در یک سو آرامش و در سوی دیگر،رهایی و آزادگی است.
و این چنین است امام حسن(علیه السلام)،که با صداقت می در خشد.
و آن چنان است که امام حسین(علیه السلام)که با رگ های خونین خود نور افشانی می کند.
و در دو چشم:
در یکی صداقت و صفا.
و در دیگری شکوه و عظمت آمیخته به خون.
آن آرمان به خواب می رود و بیدار می شود.
و در عین بیداری،آرامش است و مدارا.
و دریغ از مباهله
راستی کدامیک از شما در چشم دیگری با آرامش بیشتر به خواب می رفت؟
تو در دیدگان جدّ یزرگوارت؟
یا برادرت حسن(علیه السلام)،که از تو بزرگتر است؟
و دریغ از آن کساء
که در زیر خود،آن دو جگر گوشه را که در آغوش پر مهر پدر و مادر،همراه زمزمه های محبت آمیز گرد آورده بود... .
و در آن دم،سروش غیب از بلندای آسمان در رسید...
...و دریغ از حق
آرمان بزرگ آن را می یابد.
و پیامبر بزرگ به خاطر آن قیام می کند،و می گوید:
این امت من است.من به داشتن چنین امتی با سایر ملت ها مباهله می کنم.
و اما تو ای حسین(علیک السلام)
تو یک سوی مباهله ای...
و ما،...همیشه می پرسیم.
آیا انقلاب در چشمان گیرای تو آتش گرفت؟و چشمانت را مجروح و زخمی کرد؟
آیا انقلاب در چشمانت به خواب رفت؟
و در انتظار ساعتی از ساعت های زندگی بود؛
تا آن لحظه ای فرا رسد که فداکاری قهرمان های پاک باخته را به تپش آورد و جامعه‌ی انسان ها را بر روی زمین تحقق بخشد.

از کتاب امام حسین(علیه السلام)در جامه‌ی ارغوانی -- نوشته‌ی سلیمان کتّانی -- ترجمه‌ی دکتر پرویز لولاور


با عرض سلام و تسلیت به پیشگاه آقا امام زمان(ارواحنا له الفداء)و شما سیب خوشبویی محترم،به مناسبت فرا رسیدن ایام محرم،این وبلاگ به مدت نه هفته ویژه برنامه ای را در نظر دارد.ان شاءالله و با یاری خداوند متعال و با عنایت خاصه‌ی امام حسین(ع)قصد آن را داریم که قیام عاشورا را هر چند اجمالی؛به صورت پژوهشی مورد بحث و بررسی قرار دهیم تا خوانندگان عزیز با بینش و آگاهی عزاداری را در این ماه برگزار کنند و ان شاء الله اطلاعاتشان در زمینه‌ی قیام حسینی و اهداف بالای آن ارتقا یابد.لازم به ذکر است این کار تحقیقی از امروز شروع خواهد شد و هر هفته‌ی یک محبث را مورد بررسی قرار خواهیم داد.هم چنین سعی شده است تا مباحث بسیار کوتاه و خلاصه باشد تا شما خواننده‌ی محترم خسته نشوید.ناگفته نماند که این مباحث از کتاب های مختلف و معتبر از جمله حماسه‌ی حسینی(1و2)از استاد مطهری (علیه الرحمه)و سید الشهداء از استاد دستغیب(علیه الرحمه)جمع آوری و ارائه می گردد.امید است که مورد توجه شما مخاطب محترم قرار گرفته و ما را با نظرات،پیشنهادات و انتقادات خود در ابتدای راه همراهی نمایید.

ان شاء الله


بسم الرب الحسین

توضیحات در بالا داده شد.بدون هیچ مقدمه ای به سر فصل مطالبی که قصد داریم آن ها را بررسی کنیم خواهیم پرداخت.

بخش اول:ماه محرم؛یکی دیگر از ماه های خود سازی
بخش دوم:چرا امام حسین(ع)دعوت را پذیرفت؟
بخش سوم:قیام عاشورا(1)
بخش چهارم:قیام عاشورا(2)
بخش پنجم:شعارهای عاشورا
بخش ششم:پس از عاشورا
بخش هفتم:امر به معروف و نهی از منکر
بخش هشتم:پس از عاشورا
بخش نهم:تحریفات در واقعه‌ی کربلا


بخش اول:

ماه محرم؛یکی دیگر از ماه های خود سازی

در ماه محرم طبق روایات ذکر شده بایستی تا حد امکان در درجه‌ی اول از گناهان و در درجه‌ی دوم از مکروهات دوری کرد.زیرا باعث از بین رفتن محبت و یا کم شدن آن بین محبان اهل بیت(علیهم السلام)و خودِ اهل بیت(علیهم السلام)خواهد شد.این خود،باعث انسان سازی در این ماه خواهد شد و پیام آشکار مبارزه با نفس و جهاد اکبر را در خود دارد.به علاوه باید به چیزها و اعمالی که باعث زیاد شدن محبت می گردند روی آورد.شهید آیت الله دستغیب در این باره در کتاب خود نوشته اند:«هر چه بیشتر به سادات اظهار محبت و مودت کنید برای خودتان بهتر است و هر چه بیشتر به مجلس عزای حسین(ع)روید و اشک بریزید علاقه تان به حسین(ع)بیشتر می شود.چنانچه در ماه رمضان نفس کشیدن روزه دار ثواب تسبیح دارد (انفاسکم فی تسبیح)در مجلس عزای حسین(ع)یا هر وقت که غم حسین(ع)داشته باشی هر نفسی که می کشی ثواب تسبیح کردن دارد.»یعنی بر قلب ما از انوار حسینی تابیده می شود.(ان شاء الله)

از جمله چیز هایی که جلوی تابش نور حسینی بر قلبمان را می گیرد قساوت است.اگر کسی آن قدر سهل انگاری کرد و از موجبات قساوت قلب جلوگیری نکرد تا قلبش قسی شد دیگر جای نور حسینی نیست.«نور حسین(ع)با نرمی قلب همراه است.»(در این جا از یاد نبریم که خداوند بسیار توبه پذیر است.)بزرگترین مورث قساوت گناه است که نمی گذازد انسان از ایمان و محبتش بهره ببرد بلکه اگر بی حیایی و زیاده روی کند او را به کفر و الحاد می کشاند.(خدا نکند)
بعضی از اعمال که شاید هم مکروه باشند باعث قساوت قلب می شوند.مانند خنده های زیاد به خصوص قهقهه.باید در این ایام عزادار بود.یک عزادار واقعی!آیا تاکنون یک مصیبت زده را دیده اید که قهقهه بزند؟پس باید جلوی خنده های بی مورد را در این ایام تا حد ممکن گرفت.

در مقام عزاداری برای امام حسین(ع)همین بس که شیخ شوشتری پس از معرفی ابواب بهشت در قالب کلمات شیرینی می فرمایند:
«...اگر از این درها(یعنی درهای بهشت)راهت ندادند یعنی نتوانستی به واسطه‌ی بدبختی خودت داخل شوی دری هست که هیچ کس از آن محروم نخواهد شد و راهش هم خیلی آسان است.هر کس و در هر جا و در هر حالی باشد «رحمة الله الواسِعة» شاملش می شود.آیا می خواهی این در را بشناسی و داخل بهشت شوی؟آن «باب الحسین» است و راهش هم شکستن دل و عزاداری(برای)ابی عبدالله است.»

پس خودمان را برای عاشورا آماده کنیم تا بشود بهره ببریم.یعنی توبه‌ی حقیقی از گناهان گذشته بنماییم تا بتوانیم از «باب الحسین» وارد بهشت موعود شویم.

ان شاء الله

پایان بخش اول

۱۳ نظر ۰۲ اسفند ۸۲ ، ۱۸:۰۲
حسن میثمی

سلام؛

  1. اول از همه حادثه‌ی دلخراش انفجار قطار باری تهران مشهد و از دست رفتن بیش از 300 نفر و مجروح شدن حدود 400از هموطنانمان را به همه‌ی شما سیب خوشبویی های محترم تسلیت عرض می کنم.باز هم یک سهل انگاری دیگر جان صدها نفر را گرفت.

  2. فرا رسیدن ایام الله محرم الحرام را به محضر آقا امام زمان(عج)و جد بزرگوارشان امام حسن(ع)و به همه‌ی شما خوانندگان گرامی تسلیت عرض می نمایم.ان شاء الله برای این ایام برنامه‌ی خاصی خواهیم داشت و وبلاگ در روز یکشنبه(اول محرم الحرام)به روز خواهد شد.امیدواریم با عنایات آقا امام حسین(ع)بتوانیم از این روزها کمال استفاده را برای خود سازی و عزاداری برای آنحضرت بنماییم.

  3. درباره‌ی انتخابات هم اینقدر رادیو و تلویزیون گفته اند که من و شما را بس است.فکر نمی کنم اینقدر تبلیغات برای چنین امت فهیمی لازم باشد.

  4. طی یک نظر سنجی دلایل افت وبلاگ سیب خوشبو از شما خواننده‌ی گرامی خواسته شده است.اگر فکر می کنید که دلایل افت سیب خوشبو موضوعی جدای از این مسائل است لطفا در قسمت پیامها ذکر بفرمایید.و اگر اصلاً معتقدید بر اینکه وبلاگ سیب خوشبو روند خود را به خوبی طی می کند می توانید در نظر سنجی شرکت نکنید.فقط درخواست بنده از شما اینست که یاری نمایید این حقیر را!

  5. از این پس شما می توانید به راحتی پیغام آفلاین بفرستید.مشکل یاهو مسنجر اینجانب حل شد.ID:sibe_kh

  6. متأسفانه یا خوشبختانه به دلیل کمبود وقت و مشکلات متعدد دیگر؛از این پس نمی توانم ایمیل به روز شدن وبلاگ را در هر هفته خدمت شما ارسال کنم.لذا لازم به ذکر است که وبلاگ در شب های پنج شنبه‌ی هر هفته و یا نهایتا تا جمعه ظهر هر هفته به روز می شود.(نکنه یهو نیاید ها؟؟؟!!!)

  7. از دوست خوبمان آقای «خیبر شکن»هم برای شعر زیبایشان بسیار ممنونیم:
    یافتم در گذر راهبری ... از شه تشنه تو مظلوم تری
    همسری داشت حسین همچو رباب ... بود عمری ز غمش در تب و تاب
    لیک دلها همه غم پرور تو ... که بود قاتل تو همسر تو
    وا حسنا وا حسنا غریب مادر .. یا مجتبی

  8. از وبلاگ های میثم ؛ شیعه ؛ قصه‌ی دلتنگیها(دیگه داره خداحافظی می کنه!) ؛ فریاد نهان ؛ کریم اهل بیت ؛ جیمز و سایت های مهدی موعود و بیتاب دیدن فرمایید.

-----------++++++++++++++++++++++++++++++-----------

پایان خیرات و نیکویی ها از آغازش زیباتر است.

امام حسن(ع)

  • یک کم فکر در مورد این حدیث زیبا خیلی از مشکلات رو حل میکنه!درسته؟فقط برای انجام «خیرات»و «نیکویی»ها یادتان نرود که برای خدا باشد و گرنه به قول بچه ها گفتنی:هوتوتو!

-----------++++++++++++++++++++++++++++++-----------

تشویق کودک

روزی امام حسن(ع)،کودکی را دید که نان خشکی در دست دارد،لقمه ای از آن می خورد و لقمه‌ی دیگری به سگی که در آن جا بود می دهد و آن کودک از فرزندان یکی از بردگان بود.

امام(ع)از او پرسید:«چرا چنین می کنی؟»

کودک جواب داد:«من از خدای خود شرم کردم که غذا بخورم و حیوانی گرسنه به من نگاه کند و من به او غذا ندهم.»

امام حسن(ع)از روش و سخن زیبای این کودک،بسیار خوشحال شد،دستور داد غذا و لباس فراوانی به آن کودک عطا کردند و سپس آن کودک را از اربابش خرید و آزاد نمود.

به این ترتیب آن کودک مهربان و خدا پرست را به خاطر کار نیکش تشویق فرمود.

البدایه و النهایه،ج8،ص38

۳ نظر ۰۱ اسفند ۸۲ ، ۰۰:۰۱
حسن میثمی

من به تو رأی می دهم

نه به خاطر اینکه دفتر مشق بچه ها

طعمه عکس های چهار رنگ تو شد

بلکه فقط به خاطر آفتابی که فردا

از مجلس مرا دلگرم کند

من به تو رأی می دهم

بدون اینکه تو مرا بشناسی

من، نه شاعرم، نه روشنفکر

و نه از ائتلافی حمایت کرده ام

من به تو رأی می دهم

تا ویروس دسته بازی را

نابود کنی و خدا را به خودت ترجیح دهی

من به تو رأی می دهم

تا شعار ها را جامه‌ی عمل بپوشانی

 

{{{{امام(ره) را می شناسی؟}}}}

مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعهد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت آنان احساس مسئولیت کنند و طعم فقر را چشیده باشند و در قول و عمل مدافع...اسلام ناب محمدی(ص)باشند و افرادی را که طرفدار اسلام...آمریکایی هستند،طرد نموده و به مردم معرفی نمایند.

صحیفه‌ی نور،ج20،ص194

واقعاً اگر همین چند جمله را برای جمعه‌ی آینده مورد توجه قرار دهیم می توانیم نماینده ای انتخاب کنیم که کشور را برای پیشرفت آماده کند. نه اینکه فلان نماینده هنگام استیضاح وزیر آموزش و پرورش به او نامه ای بنویسد و درخواست کند که فرزندانش را در فلان مدرسه‌ی غیرانتفاعی به صورت رایگان ثبت نام کند.اسلام آمریکایی یعنی چه؟فکر می کنم بهتر از من بشناسیدش.مخصوصا توی این چند سال کاملا قابل شناسایی هستند.بیاییم این دو پارامتر را برای خود تعریف کنیم و برای انتخاب نماینده اصلح بکار بگیریم.اما تعبیری که می کنیم مواظب باشیم دچار تعصب نشود...

بازتاب راهپیمایی 22 بهمن را هم که حتماً پی گیری کرده اید.و دیدید که حتی نمی توانند ببیند حقیقت را...چشمشان کور و دندشان نرم.

دقت!دقت!دقت!کاروانی در راه کربلا است...صدای پای اسب ها و اشتران می آید...گوشه‌ی چشمی هم بیندازیم به کاروان کربلا...تنها یک هفته‌ی دیگر...


قابل توجه دوستان گرامی:

متأسفانه به دلیل نامعلومی و خرابی احتمالی یاهو مسنجر اینجانب،بنده مدتی است که نمی توانم تا اطلاع ثانوی پیام های آفلاین شما را دریافت کنم.لطفا در صورت داشتن کارهای خصوصی ایمیل بزنید و پیام آفلاین نفرستید.

متشکرم

۱۲ نظر ۲۳ بهمن ۸۲ ، ۲۳:۲۳
حسن میثمی

دیشب می خواستم یه مطلبی به دشمنان انقلاب بگم اما امروز صبح دیدم

دیگه اثری از دشمن وجود نداره.

پس جمیع باقیماندگان:

۲ نظر ۲۲ بهمن ۸۲ ، ۱۴:۲۲
حسن میثمی

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا و مقتدانا امیرالمؤمنین علی علیه السلام

این جا صحنه‌ی غدیر است...
این جا تجدید عهد با خدا،پیامبر(ص) و امیر(ع)است...
این جا دست های پیامبر(ص) و علی(ع)لمس می شود و بیعت پا می گیرد...
این جا آخرین منزلگاه اتمام حجت و اوّلین آغاز خوش بختی انسان است...
آری،به
غدیر آمده ایم تا در کنار برکه اش وضویی تازه کنیم و در برابر خیمه‌ی پیامبر(ص)و سراپرده‌ی علی(ع)زانو زنیم.دستانِ پر محبتشان را با دست های حقیرمان بفشاریم و عرضه بداریم که:از سر جان ولایت شما داریم و جز این ولایت،دیگر هیچ... .
به
غدیر آمده ایم تا در بهترین روزهای عمر امامان هلهله و شادی کنیم و بهار واقعی انسان ها را بشناسیم.
به
غدیر آمده ایم تا گمشده‌ی خویش را پیدا کنیم و مگر گمشده‌ی ما علی(ع)و راه علی(ع)نیست؟
پس...به دنبال علی(ع)بگردید نا را او را نیز بیابید و دوباره حرکت خویش آغاز کنید.
باید دوباره دل به علی(ع)سپرد و در پناه علی(ع)،راه رفت؛فقط در پناه علی(ع).
هُش دارید!اینک در صحنه‌ی
غدیر،آبی آسمان و زلال آب و روشنی خورشید را داریم.گوش جان فرادارید که غدیر را در گل باران طبیعت با بیعت دوباره‌ی علی(ع)تکرار می کنیم و با مروری بر فراز سطرهای آتی،از چشمه سار زلال غدیر جرعه ای می نوشیم و خاطره‌ی غدیر را زنده می داریم.

ان شاء الله

مبارک باد

اولین راهپیمایی جمعی وبلاگ نویسان!!!

همایش و قرار وبلاگی ۲۲ بهمن ساعت ۹ صبح در

 

میدان انقلاب روبروی مسجد سید الشهدا. همه

 

دوستان می توانند بیایند و محدودیتی وجود ندارد!

 

ما با پارچه و پلاکارت تابلو هستیم ان شالله!

 

راهپیمایی می کنیم با هم به سمت میدان آزادی. از

 

همه درخواست میشه این عکس و نوشته رو تو

 

آخرین مطلب وبلاگشون بزارند. این طرح یه دفعه به

 

سرم زد امشب. فرصتی نیست. عجله کنید. هر چه

 

بیشتر باشیم بهتر است!!! به هرکس میشناسید

 

خبر بدهید.منتظریم یا علی

۶ نظر ۲۰ بهمن ۸۲ ، ۲۳:۲۰
حسن میثمی

با سلام

قبل از هر چیز فرا رسیدن دهه‌ی مقاومت و پایداری و زنده شدن دوباره‌ی اسلام در ایران خوبمان را به شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم و از اینکه نتوانستم در روز عید سعید قربان و روز ورود حضرت امام(ره)به ایران،مطلبی در وبلاگ بزنم عذر می خواهم.در مشهد هم نایب الزیاره‌ی همه‌ی دوستان وبلاگ نویس هم بودیم.

قصد ما در این دهه این است که از خوبی های خوبان مبارزمان در آن روز ها سخن به میان آوریم تا همه بدانند که این انقلاب راحت به دست نیامده است و هیچ گاه به هیچ احدی اجازه نخواهیم داد که آن را از ما بگیرد...هیچ گاه...

{{{{انقلاب === The Revolution}}}}

بچه ها بیدار شوید،نوری در پنجره افتاده،
می توانم بشنوم که کسی در می زند،
سر و صدایی در خیابان است،
و صدای پاهایی در حال دویدن،
آن ها این کلمه را نجوا می کنند ــ
«انقلاب!»

مردانی از بالای دره پایین می آیند،
کشتی های بزرگی دور از ساحل آرمیده اند،
و آن ها چراغ هایی را
در تاریکی شب،با خود می برند،
مانند نجوایی در باد ــ
«انقلاب!»

تفنگم را بیاور و یک مشت نقره،
کنار دریا برای جنگ دور هم جمع خواهیم شد،
سال ها قبل اشک های زیادی ریخته شده،
ما قبلاَ یک بار باخته ایم،
و حالا حسابمان را تسویه خواهیم کرد،
وقتی گلوله هایمان خواهد غرید ــ
«انقلاب!»

از ترانه های کریس دِ برگ

{{{{نگران نباش.خوب می شن!}}}}

خبر آوردند دستگیر شده.با دو نفر دیگر اعلامیه پخش می کردند.آن دو تا زن و بچه داشتند.احمد همه چیز را گردن گرفته بود تا آن ها را خلاص کند.
ما در رفته بود ملاقات.دیده بود ضعیف شده.کبودی دست هایش را هم دیده بود.
-احمد جان!دستات چی شده؟
خندیده بود.
-تو رو خدا بگو.
-جای دست بنده.می بندن دو طرف تخت،شلاقم می زنن.تقلا می کنم که طاقت بیارم.
ساکت شده بود.بعد باز گفته بود:«نگران نباش.خوب می شن.»

از خاطرات جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان - کتاب یادگاران - روایت فتح - ص 8

{{{{الآن رو ببین!}}}}

یک بار ازش پرسیدم:«قضیه‌ی زندان رفتنت چی بوده،حاجی؟»
جواب نداد.خودش را به کاری مشغول کرد.
-حاجی هفده شهریور چی کار می کردی؟وقتی امام اومد توی کمیته‌ی استقبال بودی؟
اخم هایش رفت تو هم.
گفت:«تو با قبل چی کار داری؟ببین الآن دارم چی کار می کنم.»

از خاطرات جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان - کتاب یادگاران - روایت فتح - ص 11

{{{{من دلم به حال تو می سوزد...}}}}

یکبار دایی ام(شهید رجایی)با اینکه بسیار کم از خاطرات زندان برای ما تعریف می کرد گفت:«یک روز شکنجه گر مرا به شدّت شلاق می زد که تا حد بیهوشی پیش رفتم،وقتی مقاومت مرا دید برگشت و گفت:من نمی دانم تو دیگر چه آدمی هستی که این همه شلاق می خوری و اعتراف نمی کنی؟من به او گفتم:دلم به حال تو می سوزد.او وقتی این حرف مرا شنید،عصبانی شد و بیشتر مرا شکنجه کرد و گفت:فلان فلان شده تو نمی خواهد دلت برای من بسوزد.من به او گفتم:دلم از این بابت برای تو می سوزد که چرا یک انسان مثل تو باید به این درجه برسد که راضی بشود همنوع خودش را این قدر شکنجه بکند و این اوج پستی یک انسان است.او هم بیشتر مرا شکنجه کرد.»دایی ام می گفت:«وقتی مرا بیشتر شلاق می زد،من به این فکر بودم که چطور می توان این شکنجه گر را اصلاح و به راه راست هدایت کرد.»

به نقل از:محمد صدیقی-از کتاب خلاصه‌ی خوبی ها-ص55-به همت غلامعلی رجایی

{{{{خوشا آنان که الله یارشان بی...}}}}

یکی از دوستان دوران زندان برای من نقل می کرد وقتی حسینی،شکنجه گر معروف ساواک(سازمان اطلاعات و امنیت کشور)،آقای رجایی را شلاق می زد و شکنجه می کرد،با کمال تعجب می شنید وی مرتباً ذکر «الحمدلله رب العالمین» را تکرا می کند.لذا با عصبانیت به او گفت: «چرا شکر می کنی؟»

به نقل از:مرتضی ساجدی-از کتاب خلاصه‌ی خوبی ها-ص 56-به همت غلامعلی رجایی

۱۷ نظر ۱۷ بهمن ۸۲ ، ۱۳:۱۷
حسن میثمی